باید که در آیینهی چشمان تو «ها» کرد
تا گرد غبار از تنِ آیینه جدا کرد
گیسوی گرهخوردهی شب را به سحر چید
شاید که نگاهِ تو مرا دید و صدا کرد
هر جامِ شرابِ تنت از حادثه لبریز
دیدی که ننوشیدنِ تو حادثهها کرد؟
آن شب که مرا دیدی و خندیدی و رفتی
یک لحظه نگاه تو گذر کرد و چهها کرد
در عمق هوای دلِ من عشقِ تو جوشید
اما تو نگاهت هوسِ منظرهها کرد
گفتم که: «من از ناز تو لبریزِ نیازم»
گفتی که: «مگر سوی تو این عشوه به پا کرد؟»
گفتم که: «مرا در پس این کوچه ندیدی؟»
اما «تو کدام است؟!» تو در کوچه صدا کرد
گر آینهی چشم تو لبریزِ غبار است
باید که در آیینهی چشمان تو «ها» کرد
دستی زد و سیلی به شب چشمِ تو کوباند
در پاسخ هر آنچه بدی با دلِ ما کرد
25-05-1390
موضوعات مرتبط: ترانه ، ،
تا گرد غبار از تنِ آیینه جدا کرد
گیسوی گرهخوردهی شب را به سحر چید
شاید که نگاهِ تو مرا دید و صدا کرد
هر جامِ شرابِ تنت از حادثه لبریز
دیدی که ننوشیدنِ تو حادثهها کرد؟
آن شب که مرا دیدی و خندیدی و رفتی
یک لحظه نگاه تو گذر کرد و چهها کرد
در عمق هوای دلِ من عشقِ تو جوشید
اما تو نگاهت هوسِ منظرهها کرد
گفتم که: «من از ناز تو لبریزِ نیازم»
گفتی که: «مگر سوی تو این عشوه به پا کرد؟»
گفتم که: «مرا در پس این کوچه ندیدی؟»
اما «تو کدام است؟!» تو در کوچه صدا کرد
گر آینهی چشم تو لبریزِ غبار است
باید که در آیینهی چشمان تو «ها» کرد
دستی زد و سیلی به شب چشمِ تو کوباند
در پاسخ هر آنچه بدی با دلِ ما کرد
25-05-1390
نظرات شما عزیزان:
salam veblage khobi darid khosham omad dos dashti be ma ham sari bezan mersi.gif)
.gif)
موضوعات مرتبط: ترانه ، ،
تاريخ : پنج شنبه 14 مهر 1390
| 10:45 | نویسنده : محمد رمضانی پور |